نمی‌خواهم عکس همسرم منتشر شود!

۲۰ مهر ۱۳۹۶ سرگرمی

شاهرخ هستخری

سرویس فرهنگی فردا: شاهرخ هستخری برعکس بسیاری از به همراهزیگران جوان که ترجیح می دهند مسیر هنری زندگیشان را به همراه چالش مواجه نکنند، از ۵ سال پیش زندگی مشترک خود را آغاز کرد و خیلی زود صاحب دختری زیبه همراه به نام “پناه” شد که چندی پیش تولد ۴سالگی اش را جشن گرفت. بعد از ازدواج و پدر شدن زندگی شاهرخ تغییرات بزرگی کرده و نگاهش به زندگی و مقوله های مختلف ان قدر تغییر کرده که می توان ساعت ها به همراه او در این رابطه حرف زد. او در مصاحبه اختصاصی به همراه زندگی ایده آل، برای اولین به همراهر در مورد زندگی مشترک، ازدواج، همسر، تغییراتی که در سالهای اخیر داشت، دغدغه های فکری این روزهایش و دخترش صحبت کرده هست.

*زندگی شما را به سه قسمت تقسیم می کنم، بخش مجردی و قبل از ازدواج، بعد از ازدواج و بعد از به دنیا آمدن دخترتان.هر کدام از این بخش ها چطور سپری شد؟

در زمان مجردی من به دلیل اینکه از خانواده خودم هم خیلی زود جداو مستقل شدم، از همان ابتدا به همراهید به لحاظ مالی زندگی ام را مدیریت می کردم، ابتدای زندگی مستقلی که برای خودم تشکیل دادم چیزی نداشتمو حتی ان زمان هم به همراهزیگر نبودم و جای دیگری به همراه همان رشته مهندس صنایع مشغول کار بودم و بنا بر شرایط و فروش هایی که اتفاق می افتاد، می توانست کمیسیون خوبی به من برساند و جرقه هایی در زندگی ام بزند.

کار در زمینه تیوب های ریفورمر برای پالایشگاه ها و پتروشیمی ها بودکه به همراه شرکتی در آلمان همکاری داشتیم که به دلیل تحریم ها شرایط پرداخت پول به طرف المانی به قدر مشکل شد که دیگر انها از فروشی که برایشان انجام می دادم، خوشحال نبودند.

سال ۸۲،۸۳ که دانشگاه تمام شد، خیلی جدیتر به همراهزیگری را دنبه همراهل کردم. سال ۸۶ بود که این اتفاق خوب در عرصه به همراهزیگری برایم رخ داد. من برای دو کار اولی که به همراهزی کردم هیچ پولی دریافت نکردم و حتی سر یکی از کارها قرار بود به من هدیه ای بدهند که ندادند.اولین کاری که به همراهبت ان دستمزد دریافت کردم، سریال “داداشی” در ماه رمضان بود . چند ماه سرکار بودم و در نهایت شغل قبلی ام را رها کردم.

*برگردیم به موضوع بچه دار شدن و تغییر در زندگی شما…

وقتی دخترم به دنیا آمد، دشگر شرایط عوض شد و یک مقدار برایم مقوله ارتزاق مهم شد. البته این مهم شدن مادیات را دوست ندارم، ولی به دلایل شرایط زندگی و مخصوصا آینده دخترم، این تغییرات در زندگی ام ایجاد شد. اگر تا دیروز می گفتیم چون یک روز کار هست و یک روز نیست پس شغل دیگری کنار به همراهزیگری داشته به همراهشیم . دیگر این موضوع برایم جدی شد و خوشبختانه کاری را شروع کردم که کماکان ادامه دارد.
حتی در زمینه کاری هم کاری از پناه روی کارم تاثیرگذار هست و اگر قرار به همراهشد کاری در شهرستان برای مدت طولانی به همراهشد، آن را قبول نمی کنم.

*چند سال هست ازدواج کرده اید؟

۵سال.

*تصمیمتان برای ازدواج چطور جدی شد؟

ازدواج این طور نیست که مثلا برایش برنامه ریزی کنی که الان وقتش شده و به همراهید ازدواج کنی. من همیشه می گفتم که دوست دارم در سن ۳۴،۳۵ سالگی اگر ازدواج برایم اتفاق بیافتد خوب هست. وقتی هم که به همراهزیگر شدم خیلی به این مضووع فکر نمی کردم که ازدواج ممکن هست به کارم لطمه وارد کند یا طرفدارانم را از دست بدهم.

*ازدواجتان چطور اتفاق افتاد؟

ازدواج برای من در حدود ۳۱ سالگی اتفاق افتاد و به نظرم اتفاقی هست که نمی شود دقیقا آن را پیش بینی کرد. تقدیر و سرنوشت در این موضوع خیلی دخیل هست. همه چیز در ازدواجم خیلی سرع اتفاق افتاد و هم خانواده من و هم خانواده همسرم هیچ مشکلی ایجاد نکردند. مقوله هایی مثل مهریه، جهاز و مراسم عروسی آنقدر ساده بود که شاید به همراهور نکنید. این روزها می بینم که چقدر از ازدواج ها و روابط به دلیل همین صحبت ها و سخت گیری های خانواده ها به هم می خورد. این فاجعه هست که یک سری سنت ها تبدیل به حفره های فرهنگی شده و مسائلی به غلط جا افتاده و روز به روز هم بدتر می شود.

*جالب هست که در این مدتی که ازدواج کرده اید کسی همسرتان را ندیده هست؟

در برهه ای که هر چند وقت یک به همراهر عکسی منتشر می شد که می گقتند این همسر شاهرخ هستخری هست که همه دروغ بود. عمده دلیل اسن موضوع این هست که دوست ندارم همسرم هم وارد حواشی این حرفه شود و خودمان به اندازه کافی درگیر این مساله هستیم.

*به همراه توجه به صحبت هایی که داشتید، دربه همراهره شکل درآمد از شغل به همراهزیگری و این که گاهی هست و گاهی نیست، نمی ترسیدید که همسرتان به همراه این شرایط کنار نیاید و این موضوع در زندگیتان مشکل ساز شود؟

همسرم مثل خودم از خانواده متوسط ایت و به قول معروف به لحاظ اجتماعی هم طبقه بودیم. آن چه قرار بود در زندگی اتفاق بیافتد چیز خیلی متفاوتی از زندگی قبلیمان نبود. همسرم از کودکی در ایران زندگی نمی کرد و از ۱۶ سالگی کار کرده و این را به همراه افتخار می گویم، چون فاکتور مهمی برای من بوده هست. برایمان اتفاق عجیب و غریبی نبود اگر من در به همراهزیگری بیکار بودم؛ چون هر دو نفرمان می توانستیم و برویم کار کنیم و در آمد داشته به همراهشیم. همسرم اصلا آدم متوقعی نبوده و نیست.

*شما یک پدر جوان محسوب می شوید.

البته وقتی پناه به دنیا آمد، من خیلی هم جوان نبودم.

*منظورم در شرایط فعلی جامعه ما هست که سن والدین اختلاف زیادی به همراه سن بچه ها دارد و شما در این شرایط نسبتا جوان هستید…

من حدودا ۳۲ سالگی پدر شدم. آدم ها فکر می کنند هرچه از سنشان بگذرد آمادگیشان برای بچه دار شدن بیشتر می شود. ولی دقیقا این برعکس هست و به نظرم نه تنها آمادگیشان بیشتر نمی شود بلکه هم حوصله و اعصابشان هم کشش بچه دار شدن را نخواهد داشت. به نظرم لازم هست اول ادم ها از پس خودشان بربیایند و بعد به فکر بچه دار شدن به همراهشند، چرا که پدر و مادر در قبه همراهل فرزندشان مسئول هستند. این ر به زوج هایی می گویم که تکلیفشان مشخص هست و به نظرم زوج هایی که به همراه هم مشکل دارند، نبه همراهید اصلا به بچه دار شدن فکر کنند و این فکر را نداشته به همراهشند که مثلا بچه دار شویم، مشکلاتمان حل می شود. این موضوع برای زمان مادرزرگ های ما بود که به خاطر بچه در بدترین شرایط هم می سوختند و می ساختند.

*حس پدر شدن خوب بود؟

خیلی به همراهبت آن جوگیر نشده بودم. ضمن اینکه سعی کردیم در مدل زندگیمان تغییر زیادی ایجاد نشود و هم این که روابط و افرادی که کنارمان بودند، حفظ کنیم. بی خوابی هم جز لاینفک شغل ما هست که قبل از تولد پناه به آن عادت داشتم.

*تا حالا شده پناه را طوری دعوا کنید که خودتان پشیمان شوید؟
خیلی کم این اتفاق افتاده و شاید در این سالها فقط یکی دو به همراهر بوده صدایم کمی به همراهلا رفته و بعد از آن پناه یک جوری بغض کرد که احساس کردم من اصلا برای این کار ساخته نشده ام.

*تفریحات دو نفره شما به همراه پناه چیست؟ چقدر خودتان به همراه پناه بچه می شوید؟

چقدر به همراه پناه بچه می شود؟! چی نمی شوم! هر چیزی که فکر می کنید شده ام. واقعا هر نقشی را به همراهزی کرده ام. از شنگول و منگول تا به همراهب اسفنجی همه را به همراهزی کرده ام.

*دیگر چه تفریحاتی دارید؟

یک وقت هاتیی پارک می رویم. در یکی دوسال اخیر خیلی مشغول بودم و چندی پیش قسمت شد که یک مسافرت خوب به همراه هم برویم و روزهای طلایی خوبی را به جبران دو سال اخیر تمام قد و تمام وقت در خدمت پناه و همسرم بودم.

*چرا اسم پناه را انتخاب کردید؟

در واقع خرد جمعی بود. اسمی بود که مطرح شد و همه دوست داشتند.

*اسم منحصر به فردی هست که زیاد هم تکرار نشده هست.

بله. این اسم را واقعا دوست داشتم و یکهو به دلم نشست. این طور نبود که این اسم را در اطرافیان شنیده به همراهشم یا کسی به من پیشنهاد داده به همراهشد.

*دوست دارید که به همراهزیگر شود؟

به نظرم اگر بخواهد به همراهزیگر شود خیلی قابلیت جلوگیری از این مساله را ندارم. البته خیلی هم تشویقش نیم کنم. اگر قرار به همراهشد .وارد کار هنری شود ترجیح می دهم که در موسیقی فعالیت داشته به همراهشد یا به سمت فیلم نامه نویسی و کارگردانی برود.

*چیزی در این رابطه شما را نگران کرده هست؟

چیزی که خیلی نگرانش هستم این هست که می ترسم پناه وارد جامعه ای شود که همه او را می شناسند. من خودم چند سال طول کشید تا به همراه این شهرت کنار بیایم. شما یادتان هست که من روزهای متمادی در خانه بودم و بیرون نمی آمدم. انواع و اقسام سرگرمی ها مثل فیلم، کتاب و حتی پلی هستیشن را در خانه برای خودم فراهم می کردم و خردیهام را هم تلفنی انجام می دادم. بعضی وقت ها دوستان می گفتند برویم و فسیل شاهرخ را از روی مبل خانه اش جمع کنیم.

*هنوز هم به همراه بچه های سینما رفت و آمد دارید؟ فکر می کنم این اواخر بیشتر به همراه امیر دلاوری و پندار اکبری ارتبه همراهط دارید….

به همراه امیر دلاوری نازنین به این دلیل که هم از نظر جغرافیایی خیلی بهم نزدیک هستیم و هم اینکه دختران مان به همراه هم همبه همراهزی هستند، رفت و آمد زیادی داریم. به همراه پندار اکبری عزیز خیلی در ارتبه همراهط هستم و دوستی ما به سالها قبل به همراهز می گردد.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم